تبليغاتX
حریر سبر خیال من

حریر سبر خیال من

دل تنگی

امروز یه روز دیگه است ولی من  یه خورده خسته ام خیلی خوابم مییاد

 

اي كاش ميتونستم بخوابم خواب همه خوشي هارومیدیدم ولی یه چیزی

 

کدوم خوشی کدوم دل ؟  بازم صدای ناله های من در اومد شاید اشتباه کردم

 

نباید از انجا شروع میکردم باید یه جور دیگه میگفتم یه جور دیگه تموم

 

میکردم گفته های من همه خاکستر خاطراتم هستند ...

 

چه خوب چه بد باید گفته شه .اگه حالشو داری اگر دلت برام میسوزه

 

پس بشینو خوب گوش کن شاید یه کدومش حرف دل تو هم باشه ؟؟؟؟

 

امروز آسمون یه دل دیگه داشت نه دل آسمونیه خودش و نه دل منو نه حال و هوایی

 

اونم دیگه حوصله منو نداره نمی دونم چه جوری بهش یگم بازم آسمون منی یا آسمون یکی دیگه !!!!!

نمی دونم از این حرفم باید بگریم یا بخندم ....

 

روز ها میگذرند و من تنها باقی میمانم همه جوره سر گردونم نمیدونم تهش چی میشه ؟

 

توی گیرو دار زندگی یکی هست اون دورا یکی هست شاید بدونه که من چی دارم میگم؟

 

امشب یه شب دیگه است من باید از این دل یه جوردیگه بنویسم وای.......

 

میخوام از تو و خوبیهات بگم . میشه یه خواهشی کنم اگه بشه منم بشم قاب تو

 

اگه جایی داری .اگه بشه .اگه مجاز هستم .یه جای کوچکی هم واسه من نگه دار

 

من جای زیادی نمی گیرم فقط یه جورایی میخوام بگم میتونم .

 

ما که مردیم شاید دریا هم بعد ما بمیرد ما که رفتیم شاید دل تو هم آرام بگیرد .

 

بگذار بمیرد دل با خاطراتش بگذار بسوزد با روزگارش .

 

فقط بذار یه بار التماست کنم و بهت بگم که تو همه ی عشق منی ؟!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

چرا رفته چرا؟

برام مهم نيست اون كيه كه اومده تو زندگيت اونكه تو رو ازم گرفت با اون همه خوب و بديت برام مهم نيست جاي من دست كي توي دستت رفتي ولي اينو بدون دلم هنوز به يادته مي خواي فراموشم كني ولي هنوز عاشقتم برو . . . ولي يادت باشه . . . هميشه چشم براهتم خواستي سراغتم نيام ؟ آخه چرا ؟ براي چي ؟ مگر گناه من چيه كه منو ساده مي فروشي ديگه توي دبرام مهم نيست اون كيه كه اومده تو زندگيت اونكه تو رو ازم گرفت با اون همه خوب و بديت برام مهم نيست جاي من دست كي توي دستت رفتي ولي اينو بدون دلم هنوز به يادته مي خواي فراموشم كني ولي هنوز عاشقتم برو . . . ولي يادت باشه . . . هميشه چشم براهتم خواستي سراغتم نيام ؟ آخه چرا ؟ براي چي ؟ مگر گناه من چيه كه منو ساده مي فروشي ديگه توي دل تو مي دونم عشق من جا نداره حالا چشم من بايد اشك حسرت بباره ولي من تا هميشه سر حرفام مي مونم كه تو تموم لحظه ها برا چشمات مي نويسم تو شكستي قلبمو تو كه آتيشم زدي تو رها كردي منو تو كه دل به اون دادي منم از خدا مي خوام تو رو واسش نگه داره منو با دوري تو خدا تنها ت نذاره ....ل تو مي دونم عشق من جا نداره حالا چشم من بايد اشك حسرت بباره ولي من تا هميشه سر حرفام مي مونم كه تو تموم لحظه ها برا چشمات مي نويسم تو شكستي قلبمو تو كه آتيشم زدي تو رها كردي منو تو كه دل به اون دادي منم از خدا مي خوام تو رو واسش نگه داره منو با دوري تو خدا تنها ت نذاره ....

 

بگو که دل دارت منم یار وفا دارت منم  بگو تو راه عاشقی همیشه غم خوارت منم

بگو که شیرنم تویی حالا که فرهادت منم تنها اشاره ای بکن تا دل به دریا بزنم

بیا که چشم پنجره پر بشه از نگاه تو بیا که چشم عاشقم ببینه روی ماه تو

بگو خیالت  همه شب یه لحظه تنهام نذاره اگه تو مهربون باشی غم تو دلم راه نداره

بگو خریدارت منم گفتی که سخته باورش

گفتم قسم به عشقمون گفتی بمون تا آخرش

گفتم که پا به پای تو راهی میشم تو جاده ها

 گفتی که راه ما شده از این به بعد ازهم جدا

گفتم که دیوونه نشو یه خواهشی دارم بمون

گفتی که دیوونه تویی اهنگ رفتن رو بخون

بگو که دوست داری منو ساده و بی ریا بگو

خسته ام از دو رنگیها بیا و از صفا بگو

بگو که تو این زمونه عاشقی معنا نداره  نگو شب جدایی ها راهی به فردا نداره

بگو هنوزم دلامون میتونه مهربون باشه

مثل ستاره مثل ماه چراغ اسمون باشه

بیا که هم صدا بشیم تو آسمون رها بشیم اول راه عاشقی اخر عاشقا بشیم

بیا تا با هم بخونیم قصه ی با هم بودنو

بیا تا باور بکنیم ما شدن تو و منو

بگو که عشق از ادم ها غصه هارو دور میکنه

غم هارو آتیش میزنه دل هارو پر نور میکنه

بگو که با من می مونی همیشه یار من تویی تو آسمون بی کسی دارو ندار من تویی

منتظرم یه روز بیایی بهارو همرات بیاری  من یه کویر تشنه ام منتظرم تا بباری

خیلی وقته که ندیدمت گلم بی قرارم تا ببینمت گلم

تو سکوت پشت این پنجره ها موندگارم تا ببینمت گلم

پیشکش نگاه تو قلب منه یاد حرفات منو آتیش میزنه

همه هستیم به فدای تو گلم با تو بودن تنها خواهش منه

گریه هام مرهم دردای منه این صداست به عشق فریاد شدنه

این پرنده ی اسیر بی صدا داره اسم تو رو فریاد میزنه

نفس های اخر اه ای خدا دل من جون داره میده بی صدا

من میخوام یه بار دیگه ببینمت تا بپرسم که چرا رفته چرا؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

کاش خانه ام اینجا نبود

کاش خانه ام اینجا نبود .کاش می بریدیم هرانچه که با عاطفه نسبتی داشت

وای .....!

عا شق شدم .....

هرچه میخوام برات بگم قصه ی دلواپسیه

هرچی نثارت بکنم یه قصه ی بی کسیه

قصه ی تو قصه ی من. قصه ی عاشق بودنه

حرفای ما هر کلمش از عاشقی سرودنه

نمی دونم یادت می یاد روز های که غصه نبود

حیف که همش این روزا خاطره میشن خیلی زود

یادش بخیر زمانی که شعرای من مال تو بود

دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود

اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت

انگار نمیشه دور بودو پیشه کسی دل جا گذاشت

شاید این هم یه قصه بود که قهرماناش ما بودیم

ما که به غیر از دلخوشی دنبال چیزی نبودیم

حالا دیگه تو فال من نشونه ی عاشقی نیست

دیگه نمیشه گفت که عشق چیز همیشه موند نیست  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

کجایی

کجاي اين جنگل شهر پنهون ميشي خورشيدکم پشت کدوم صد سکوت پر ميکشي چکاوکم چرا به من شک ميکني من که منم براي تو لبريزم از عشق تو و سر شارم از هواي تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه بازپنهون کنو هق هقمو گريه نمي کنم نرو آه نمي کشم بشين حرف نمي زنم بمون بغض نمي کنم ببين سفر نکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو نبودنت مرگ منه راهي اين سفر نشو نذار که عشق منو تو اينجا به آخر برسه بري تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه گريه نمي کنم نرو آه نمي کشم بشين حرف نمي زنم بمون بغض نمي کنم ببين نوازشم کنو ببين عشق ميريزه از صدام صدام کنو ببين که باز اون شنيدن ترانه ها اگر چه من به چشم تو کمم قديمي يمم گمم آتشفشان عشقمو درياي پر تلاطمم گريه نمي کنم نرو آه نمي کشم بشين حرف نمي زنم بمون بغض نمي کنم ببين

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

و بعد از رفتنت ...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی ،تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم .

برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

 تورا از بین گلهایی که در تنهاییم روییده با حسرت جدا کردم

 

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی ؟

 

دلم حیران و سرگردان چشمانی ایست رویایی

 

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را

 

در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم .همین بود آخرین حرفت.

 

ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را برای اشکی از جنس غروب

 و ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

 

 نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا .

 

شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

 

 نمیدانم کجا ،تا کی ،برای چه ،

ولی رفتی و بعد از تو باران چه معصومانه می بارید .

 

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

 و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد .

 

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره ی مهربانی دانه بر می داشت

 تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس و بارانی بود .

 

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

 که من بی توتمام هستی ام  از دست خواهد رفت

 کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد .

 

وبعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد .

 

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

 و من بی آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا باعبور خود نخواهی برد.

هنوز آشفته ی چشمان تو ام برگرد !

ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد .

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

 

 تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم .

 ومن در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید 

 کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست ،

 

و من در امواج پاییزی ترین ویرانی یک دل،

 میان غصه ای از جنس بغض کوچک ابر

 

نمی دانم چرا؟

 

 شاید به رسم پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ..

 

چه میشد گر دل آشفته ی من به شهر چشم تو عادت نمی کرد

 

و ای کاش از غفلت آن چشم هایت مرا آواره ی غربت نمی کرد

 

 

 

قسمت منم همین بود

دیوونه عشق تو بودن

 هر دم از عشق تو گفتن

 بی تو بودن بی تو رفتن

قسمت منم همین بود

که به یادت زنده باشم 

اینکه حتی بی حضورت

بی تو تا آینده باشم

قسمتم این بود

 اما بی تو میمیرم چو سایه

اما با شمع حضورت

جون می گیرم باز دوباره

قربون چشمای نازت

دیوونه ی صدات شدم من

 غرق خوابوغرق رویا

گم تو خنده هات شدم من     

سلطنت نشین قلبم

 نزار عمرم بی تو سر شه

عشقتو بتاب به قلبم

 تا وجودم از تو پر شه

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

چرا دیگر نمی تابی به این دریای طوفانی

هوا سرد است و خورشیدم نگو در بند زندانی

تمام این غزل هارا به یمن این که برگردی

کنم سیراب وبعد از آن سر راه تو قربانی

نگو دریا نمی بارد که من از گریه لبریزم

ودر هر قطره اشکی که میریزد،تو پنهانی

سفر کردن ماهیها از این دریای یخ بسته

تو تابستان من بودی شدم دیگر زمستانی

(تودر من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد )

خودت این را به من گفتی ولی حالا گریزانی .

من از هر مرغ دریایی نشانی از تو میخواهم _که میگویند :

عاشق شد مگر این را نمیدانی !

و در آن لحظه امواج مرا بر صخره می کوبد

تنم اهسته میسوزد در اندوه پشیمانی

به آن چشمی که میبوسی حسادت میکنم اما .....

دلم ارام میگیرد که تو خوشحال و خندانی .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

یادمه یه آرزو بود           همیشه موندن باهم

واسه زخم دل تنها           یادمه تو بود ی مرحم

ولی اون روزها گذشتهِِِِ ِ     دیگه نیستی که بدونی

کاش میشد بهت میگفتم من میخوام پیشم بمونی

با یه دنیا اشک و غصه     نمی خوام بی تو بمونم

توی این غروب دلگیر      شعر رفتن رو بخونم

ولی اون روزها گذشتهِ      شاید از یاد تو رفتم

کاشکی ِبودیِ و می دیدی من هنوز عاشقت هستم

من صداتو نشنیدم نم اشکاتو ندیدم توی آشیونه قلبت من نموندم و پریدم

ولی امروزیاد عشقت من و تنها نمی زاره

لحظه های ِبی تو بودن تو رو یاد ِمن مییاره 

من همونم که چشاتو         پراشک و گریه کردم

حالا راهِ شهرِعشق و        من نرفته ِبرمیگردم

بر میگردم تا همیشه         قدر احساس و بدونم

       شاید هم همیشه باید بی تو من تنها بمونم  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

دیگر کسی نمانده .همه رفته اند و فقط خاطره ها با جای مانده.

 

در ازدحام پر صدای این سکوت,دغدغه بی تو بودن به شیشه نا زک

 

احساسم تلنگر می زند و در انتهای جاده کوچه باغهای کودکی رد پای

 

نگاهت رانشان میدهد .ولی نسیم سر مست شبانگاه با وزیدن خود  داستانها

 

به همراه دارد و از عشق ,امید واشتیاق, ومن ,باز کنار پنحره سکوت چشم

به آسمان دوخته ام تا تو برگردی .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

 ای همیشه جاودان در خوابهایم

 

در سکوتم در شبم در لحظه های انتظارم در تمام گفتگوهایی که با غیر از تو دارم

 

من چه خواهم کرد بی تو .......

 

ای اگر بی من دلی آسوده داری

 

ای اگر نامی بجز من می رود بر روی لبهایت

 

ای اگر دستی به جز من می فشارد دستهایت

 

ای اگر جز من بر کسی دل بسته باشی رشته الفت از این دیوونه بگسسته باشی یا اگر دیگر مرا نخواهی

 

                    من چه خواهم کرد بی تو.....؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   | 

کمکم کن !

اگر روزی حس کردی که می خواهی گریه کنی ,مرا خبر کن .

من قول نمی دهم که تو را شاد کنم ولی میتوانم با تو گریه کنم .

اگر روزی قصد فرار داشتی از آنکه به من بگویی ترسی نداشته باش .

من قول نمیدهم که از تو بخواهم که بمانی اما میتوانم با تو بیایم .

اگر روزی نخواستی به حرف کسی گوش بدهی به من بگو ,من قول می دهم که به جای نصیحت ,سکوت کنم .

اگر روزی مرا پیدا کردی و جوابی نشنیدی ,به سرعت به دیدنم بیا شاید این بار من به کمک تو احتیاج داشته باشم ..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بانوی عشق   |